مولف ناشناخته

112

تاريخ شاهى ( فارسى )

نموده ، و بلاد و ممالك ايران‌زمين به‌جملگى مستخلص گشته ، و چندان مال و نفايس و بدايع در تصرف بندگان آمده كه حد و حصر از احاطت آن عاجز بود و ضبط و تدوين از اشتمال بران قاصر مىنمود . چون از [ 222 ] اردوى مبارك - به مباركى و طالع سعد - معاودت نمود ، در مسند حكومت و سرير پادشاهى ممكن و معظم بنشست ، رسم بيداد و آيين تعدى از ميان خلق برخاست . اساس عدلى و قانون انصافى وضع فرمود كه از بيم سياست او اگر شاهين تيز پر بيضهء كبوتر را از راه حضانت در آشيانه ديده ، خود را به اشفاق مادرانه جاى و وطن مىساخت ؛ و گرگ تيزچنگال ، بزغاله ضعيف را در حجر تربيت و كنار تقويت خود دايه‌آسا مىپرورانيد ، شير با گور بر يك سفره لقمهء ممالحت مىچشيد ، و يوز با آهو از يك مكحله سرمهء مصاحبت مىكشيد ، مرغ آبى از طبل باز ساز طرب مىساخت و صلصل برگ نواء خود به ضيافت جفت همساز و يار هم - آواز در نشيمن باشه مىپرداخت . نسيم ربيع امن كه مهب فراغ بال و رفاه « 1 » حال بر مردم مىوزيد دلهاء خاص و عام تازه و خرم مىداشت و نعيم خريف خصب كه از [ 223 ] اثمار اشجار عدل روى نموده بود ابدان كرام و لئام را بىمزاحمت آلام و اسقام آسوده و بىغم مىگذاشت ، بيت : چنان بساخت جهان را هواى دولت او * كه از طبيعت اضداد رفت بدسازى چنان نبود كه گستاخئى توانستى * سحر به پرده‌درى يا صبا به غمّازى گلهاء دلهاء صلحا و فقرا چون غنچهء لب اغنيا از فرط نيكوكارى و نشاط زردارى مىخنديد ، و نرگس ديدهء اهل جور و جفا از اندوه سرافكندگى « 2 » و شكستگى كار و ناروايى بازار ، چون قنينهء صهبا و رگ جان اعدا - در مقام گريه - خون مىباريد .

--> ( 1 ) - در اصل : رفاع ( 2 ) - در اصل : سرافتدكى ؟ شايد هم : سرافتادگى .